مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
161
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> يزيد را از آنگونه بلاغت وفصاحت حيرت فرو گرفت وبه شگفتى اندر شد وگفت : « اى امراى كوفه ! كيست اين زن كه چنين دليرانه سخن گويد ؟ » گفتند : « زينب خاتون ، خواهر امام حسين است . » چون آن حضرت را بشناخت ، گفت : « اى دختر على ! برادرت جدّ ومادرش را بر جدّ ومادر من ترجيح مىداد . حق با أو بود ؛ اما اينكه مىگفت كه پدرم از پدر يزيد بهتر وخودم از يزيد برترم ، گويا اين آيت را تلاوت نكرده بود كه : « قُل اللَّهمّ مالك المُلك » ؛ إلى آخرها . » حضرت زينب سلام اللَّه عليها فرمود : « اى مردود ! گمان تو اين است كه خداوند جليل آل رسول را ذليل ومانند تو گمراه دين تباه را عزيز گردانيده است ؟ مگر بىخبرى كه خداوندِ أحد مىفرمايد : « وَلَا تَحْسَبَنَّ ا لَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أمْوَاتاً بَلْ أحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ » . » چون يزيد اين كلمات را بشنيد ، بر خود بلرزيد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 380 - 381 ، 382 - 383 واينكه در بعضي روايات رسيده است كه يزيد از آن مخدره سئوالى كرد وآن مخدره أشارت به امام زين العابدين عليهما السلام نمود وفرمود : « هو المتكلِّم » كنايت از اينكه صاحب رتبت امامت وولايت ورياست است وبايد تكلم فرمايد . اگر چند مىرساند كه آن مخدره باب مكالمات يزيد را با خود وساير نسوان مسدود فرمود ، اما تواند بود كه در آن مجلس اقتضا همى كرد كه آن مخدره آغاز سخن نكند وطرف مكالمات آن ملعون نيايد ؛ چه ساير خطب وكلمات وبعضي اشعار اين مخدرات دلالت بر اين مىنمايد كه هر وقت مقتضى بوده وحكمت ايشان اقتضا مىشمرده است ، دريغ نمىفرمودهاند . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت زينب كبرى عليها السلام ، 2 / 384 در منتخب شيخ ابن طريح مسطور است كه چون يزيد ملعون فرمان كرد تا پردگيان امام حسين عليه السلام را به حضورش حاضر ساختند ، زينب دختر أمير المؤمنين عليهما السلام فرمود : « يا يزيد ! أما تخاف اللَّه سبحانه من قتل الحسين عليه السلام وما كفاك حتّى تستحثّ حرم رسول اللَّه صلى الله عليه وآله من العراق إلى الشّام وما كفاك انتهاك حرمتهنّ حتّى تسوقنا إليك كما تساق الإماء على المطايا بغير وطاء من بلد إلى بلد » . « اى يزيد ! آيا در كشتن حسين عليه السلام از خدا نمىترسى واين كردار نابهنجار تو را كافى نشد ، چندانكه حرم رسول خداى صلى الله عليه وآله را از عراق به جانب شام برانگيختى ونيز هتك حرمت ايشان تو را كافى نشد تا گاهىكه ما را به سوى خودت روان ساختى ، چنانكه كنيزكان را حمل نمايند بر شترهايى بىوطا از شهري به سوى شهري ؟ » يزيد گفت : « برادرت حسين مىگفت من از يزيد وپدرم از پدر يزيد بهتر ومادرم از مادر يزيد وجدّم از جدّ يزيد بهتر بود ! ودر اين كلام در پارهاى به صدق ودر پارهاى به غلط رفت . اما جدّش رسول خداى صلى الله عليه وآله از تمامت بريّت بهتر است واما اينكه مادرش از مادر من بهتر وپدرش از پدر من بهتر است ، اين سخن چگونه است با اينكه پدرش با پدرم محاكمه ورزيدند . » -